heti

فکر کردم وقتی با انگشت اشاره اونجور تهدیدش کردم که وای به حالت بری سمت آشپزخونه ،دیگه بی خیال درست کردن ماهی شکم پر میشه !

اما

واییییییییی بوی ماهی که تو ماشین بود وبعد وارد خونه که شدیم بوی ماهی که تو تموم خونه پیچیده بود ،نشون می داد تهدیدها بی نتیجه بوده .

بخصوص اینکه درو باز کرد وبهونه ایی آورد وگفت من زود بر می گردم ورفت .منم مات ومبهوت به اشپزخونه نگاه می کردم پر از دود وبوی ماهی .همین جور که چوب دارچین می نداختم توی آب بزارم بجوشه شماره ش رو گرفتم :یعنی بر نمی گردی خونه ؟یعنی همونجا می مونی ؟

می خندید ومی گفت به خدا هوس کرده بودم .تو هم که سرت شلوغه بچه داری و...

بیام خونه ؟

دلم سوخت ماهی خاروهارو حروم کرد .سبزی تو شکمش رو بدون سیر درست کرده بود وتمر هم اصلا یادش رفت بزنه به سبزی .

اصن ماهی خارو پختن یه قلق؟هایی داره که از هرکسی بر نمی یاد یول

 

۱۳٩۱/٢/۳۱ | ۱:٥۱ ‎ب.ظ | heti | نظرات () |

هر نهضت فرهنگی اسلامی اگر بخواهد پشتوانه ی اجتماعی ما واقع شودباید از متن ...............ما نشات یابد وتغذیه گردد نه از فرهنگهای دیگر.

الف:فرهنگ معاصر    ب:فرهنگ جدید       ج:فرهنگ کهن      د:الف وج صحیح است .

سر جلسه امتحان ضمن خدمت منصوره گفت :هتی پیداش نمی کنم تو کتاب به نظرت کدوم درسته ؟یه کمی فکر کردم گفتم فرهنگ کهن .منصور گفتش از کجا می دونی تو کتاب دیدیش ؟

گفتمش نه بابا مورد الف وب که جدیدن ومربوط به فرهنگ غربه اینام سنتی هستن با هرچیزی که جدیده مخالفن .میشه کهن .

منصوره هم قبول کرد وبعدش 6 نفر پشت سری ما هم که از ما جوابها رو می گرفتن همینو زدن .

اومدیم بیرون سالن یه خانمه  اومد گفت :خانم گفتین اینا مخالف چیزای جدیدن منظورتون از اینا کیا بودن ؟

تا اومدم بگم که کیا ؟دوستان هلم دادن بیرون ویکیشون گفت به خانمه: خانوم به دل نگیرین منظورش من بودم .

مردم از ترس !

ریحانه می گه اگر می ترسین یا زر مفت نزنین یا اگه زدین پاش وایسین .

بابا یه سوال بود ویه تحلیل .

۱۳٩۱/٢/٢٩ | ۱:٢۳ ‎ب.ظ | heti | نظرات () |

وقتی داشتم این سرویس جا ادویه ایی رو می خریدم ،خانم فروشنده گفت :

توصیه می کنم توی این ظرفها زرد چوبه نریزی .چون چندتا مشتری قبلی گفتن که زردچوبه باعث ترک خوردن این ظرف ها میشه .

من باور نکردم .پیش خودم گفتم لابد از اول ترک داشته اون ظرف والله چه جوری زردچوبه باعث ترک خوردگی میشه ؟

امروز داشتم تمیز می کر دم جادویه رو دیدم همه ظرفها سالمن به جز اونکه توش زردچوبه بوده که ترک خورده .

جنس این سرویسه اکریلیکه.اکرولیک ؟

۱۳٩۱/٢/٢٧ | ٧:٠٦ ‎ب.ظ | heti | نظرات () |

می دونی خیلی زور داره که با چند تا همکارت بری خرید واز لحاظ وزن هم مثله هم باشین حتی اونا چاقترم باشن ولی هی گیر بدن به تو وبگن وای چقدر چاقی وای چه با....ی! وای چه شکمی !

بعد از مراسم مادربزرگ نسیم رفتیم مانتو فروشی .چهار نفر بودیم چند تا خانم هم بودن که یه مانتو رو دادن دست من که تو بپوش ما ببینیم .

این مانتو فروشیه ازیناست که تو خونه ست واتاق پرو نداشت .حالا من دارم دکمه هامو باز می کنم که زینب چادر به دست اومده جلو منو بپوشونه .بش می گم من تاپ تنمه .عزیزم لازم نیست.

میگه نه من اینو می گیرم راحت باشی .

نگو خودشون راحت نبودن .

خلاصه پوشیدم اتفاقا اندازه ام بود فقط چسبون بود مناسب محیط کار نبود .

نسیم (این یکی دبیر جغرافیاست )گفت هتی این چه وعضیه !راحتی با این هیکلت ؟گفتم اره چشه ؟

گفت لاغر کن خودتو وهر کی یه چیزی گفت دوتاشونم منتظر بودن من مانتو رو بزارم اونا بردارن .که گذاشتم .

نسیم با اعتماد به نفس مانتو رو برداشت پوشید که حتی دگمه هاشم بسته نشد !

زینب یه مانتو خرید موقع حساب کردن عابر بانکشو می ده خانمه حساب کنه که خانمه گفت کارت خوان ندارم .

ما چارتا ادم متشخص تو کیفهامون 38 تومن نبود نقد بدیم بهش .خانمه گفت یعنی شما ها ندارین این مقدار پولو .مام الکی گفتیم داریم تو کارته .شمام که کارت خوان ندارین .

اومدیم بیرون کیفامو بگردیم ببینیم چه میشه کرد ؟من دو تومن داشتم نسیم 11 تومن خودشم 5تومن واون یکی هم سه تومن داشت .

حالا تو این هاگیر واگیر نسیم رفت از پولاش 1400تومن داد ماست وموسیر خرید .اومد بیرون از مغازه .بش گفتم می مردی ماست وموسیر نمی خوردی امشب ؟گفتش ساواش با چیپس وماست وموسیر می چسبه .

زینبم می گفت الا  بلا من این مانتو رو می خوام.

بعد پولای باقیمونده رو گذاشتیم روهمو شد بیست تومن .از من 1000تومن برداشت گفت هتی بزار تو کیفت احتیاجت میشه .من با هزار تومن یه بسته پاستیل کرمی هم نمی تونستم بخرم .بیست تومنو دادیم به خانمه وزینب بهش گفت شب بقیه پولو می یارم .

خانمه گفت فرهنگیا همشون همین طورن پولدارن ولی گرفته (خسیس )هستن .

جالب اینجاست که واقعا هیچکدوممون پول نداشتیم .تو کارت من که همراهمم نبود یه مقدار کمی بود تا پایان ماه .

زینب هم که هیچ .پولدارمون نسیم بود که اونم شوهرش وضع مالیش از طریق کلاسای خصوصی خوبه .

 یه دبیر با فوق لیسانس که من باشم حکمم هشتصد تومنه دریافتیم چارصدتومن .یعنی زیر خط فقر واقعا .

تازه خسیس هم نیستم ودلم می خواد بهترینها رو برای بچه هام داشته باشم .این خانمه مانتو فروشه خودش بازنشسته فرهنگ بود تازه پیمونکار شرکت نفت هم هست .ولی چشش دو دو می کرد برا 18 تومن بقیه پول .با اینکه تک تک ما رو می شناخت .

حالا نتیجه اخلاقی این ماجرا اینه که من حتما باید لاغر شم حتتتتتتتتتتتما !

بازم خرداد .چقدر این رنگ سبزو دوس دارم .ناراحت

۱۳٩۱/٢/٢٥ | ٥:۱٥ ‎ب.ظ | heti | نظرات () |

اینارو روز مادر همسر ودخترو پسرم بهم دادن .

لیوان ماه تولد از طرف دخترم .عشق سنج از طرف پسرم .ونیم سکه از طرف همسر .

عشق سنجه اینجوریه که تو دست گرفته میشه وبه میزان حرارت بدن اون مایع توش قل قل می کنه وبعدش فوران می کنه .بستگی به میزان حرارت بدن داره ومنکه گرفتمش تو دستم چنان قل قل کرد که نگو .

سکه رم همسر برا روز معلم برام خریده بود بهش گفتم قایمش کن تا روز مادر بهم بدش .اخه خواهر چهارمیم همسرش براش یه گردنبند خریده بود وقرار بود سور پرایزش کنه منم می دونستم . من نمی خواستم جلوی همسر اون همسرم خدا نکرده احساس بدی کنه .

اخه اونا خیلی اهل مقایسه هستن .

من از این روز بخش مادر بودنش رو خیلی دوست دارم .وقتی که بچه هام گل به دست می یانو تبریک می گنو منو می بوسن .

برای مادرم یه ربع سکه خریدم .برای مادر شوهر پول گذاشتم وبرای خواهر شوهر ظرف خریدم که فکر کنم خوشش نیومد .تازه سالگرد عروسی خواهر چهارمی هم بود به اون هم پول دادم .خوشم نمی یاد از پول به عنوان کادو .ولی وقتی نمی دونی چی بخری واینقدر چیزها گرون شده که شاید طرفت متوجه نشه چقدر پول بابت کادو دادی همون بهتر که پول بدی .

 

ال ای دی رو همون روز بیست وسوم اوردیم خونه .فیلم وسریال ها با این اصن یه چیز دیگه هستن .

۱۳٩۱/٢/٢٥ | ۱:٢٤ ‎ب.ظ | heti | نظرات () |

ال ای دی رو گرفتیم .گفتن مشکل از کارخونه بوده .یعنی پنلش از کارخونه مشکل داشته .

۱۳٩۱/٢/٢٤ | ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ | heti | نظرات () |

پیرو مسج مدیر که خبر فوت نابه هنگام مادر مادربزرگ نسیم رو به اطلاعمون رسوند با همکارها برای عرض تسلیت رفتیم خونه نسیم اینا .

 من طوری نشستم که هرگز چشم تو چشم نسیم (نوه ی متوفی )نشم .چون بی برو برگرد می خندیدیم .راستش هر کاری هم کردم گریه م نگرفت .به نسرین گفتم چه بدصداست روضه خون من چشمه اشکم خشک شده انگار .نسرینم گفت اره منم همین طور .ولی بهتر! گریه کنیم سردرد می گیریم .

دو هفته قبلش مادر یکی از همکارای دیگه فوت کرده بود یه خانم روضه خونی اورده بودن که اینقدر قشنگ می خوند ما نزدیک دوساعت یک دم گریه کردیم ومن  تا دو روز سردرد داشتم .

نسرین می گفت اینهمه جوون دارن می میرن سکته می کنن بچه های کوچیک دیگه ادم نمی تونه برا یه ادمی که 92 سالش بوده گریه کنه .می گفت خدا رو شکر که عمر با عزت داشت وبچه هاشو نتیجه هاش دید وهرکدومشون برا خودشون کسی شدن .من گفتم مثلا کدوم نوه نتیجه اش برا خودش کسی شده ؟

با یه قیافه ی فیلسوفانه ومحزونی اشاره کرد به نسیم گفت این !

نسیمم داشت دو لپی خرما می خورد .اونوقت من چشم تو چشم شدم باش ودیگه تا اخر مجلس تا جون داشتم خندیدم وهمش تو ذهنم می یومد که این نسیمی که با یه روسری مشکی چپ وچوله نشسته رو به روم وداره خرما گردو می خوره کسیه برا خودش .

وقتیم خدافظی کردیم باش دست دادمو رو بوسی کردم وگفتم پشت پاش خیر باشه ایشالله .

نسیمم گفت خاک تو سرت هتی .تو همش داشتی می خندیدی .خالم بهم گفت .

بعد از مراسم هم با سه تا همکارای دیگه رفتیم یه مانتو فروشی .

 



۱۳٩۱/٢/٢۱ | ٧:٤٧ ‎ب.ظ | heti | نظرات () |

۱۳٩۱/٢/۱٩ | ٥:۳٧ ‎ب.ظ | heti | نظرات () |

www . night Skin . ir