دویست وچهل ویک

زنگ زد خواهر اولیم که منیرو غذا گذاشتم توی اسانسور بردار .گفتم باشه واینقدر فکرم مشغول بود که یادم رفت .دوساعت بعد خواهر اولی زنگ زد :خدا رو شکر که می دونن ما دوتا شاسکولیم والا بعد دوساعت نباید غذا رو کسی برداره ؟

دوساعت این غذا رفت بالا وپایین کسی برنداشته بود منم یادم رفته بود .

/ 3 نظر / 37 بازدید
بولوت

چه جالب! خط اول رو که خوندم فکر کردم اینا هی غذا میفرستن برا هم کسی تو راه برشون نمیداره؟ که انگار برنمیدارن!