صدوپنجاه ویک

چقدر احساس بدی دارم .پر از احساسات متناقض وبد .پر از فکرهای بد پر از اینکه حالا دیگران چه فکری خواهند کرد ؟پر از اینکه حالا اینها چه قضاوتی خواهند کرد ؟روزه روز این هفته ها پیش نویس شده ومنتشر نشده شاهد این حال بد ومتناقض برای اینکه هم دوست دارم حرف بزنم وهم اینکه دوست ندارم انرجی های منفی بدم وهم اینکه قضاوتها وفکرهای دیگران چه خواهد بود ؟

اگر آموزه های یوگا ومربی یوگا نبود شاید خیلی بیشتر از این کم می اوردم .ولی با وجود همه چیزهایی که پیش می اومد یه جلسه یوگا رو غیبت نکردم .هر بار رفتم وگاهی بدون هیچ تمرکز هرکاری که مربی گفت انجام دادم حتی اشتباه ولی رفتم .وقتی موقع ریلکس به حالت جنینی در می اومدیم ودست چپ جلوی سینه قرار می گرفت دنیا اروم می شد ودعا می کردم چندین ساعت توی این حالت می موندم .وقتی مربی یوگا میگه به آرامی ودر وقت خودتون بلند شید .من فکر می کنم انگار الان وقت من نیست که بلند شم وباید هنوز دراز بکشم وکاش میشد بلند نشیم وهمچنان در حالت جنینی دراز بکشیم وبخوابیم .خانمهایی که از سرکار مستقیم می اومدن یوگا هم با من هم عقیده بودن .

داره یکسال میشه که اینجا هستم .هم اینجای مجازی وهم اینجای واقعی .چندماهی ست که خاله هتی نیستم ومنیرو هستم واحساس می کنم منیرو خود واقعی منه ولی خاله هتی خود ظاهری من بود .چیزی بود که دیگران می دیدند .

/ 0 نظر / 12 بازدید