صدونود وشش

با عجله به طرف خونه می رفت .دوتا پسر از روبه رو می اومدند .با سرو وضعی کثیف و چرک وژولیده با یک گونی روی دوششون .دست کرد توی جیبش و 1500 داد به یکی از پسرها  و گفت برید صبونه بخورید و  ازشون گذشت .دو سه قدمی دور نشده بود که با خودش گفت :آخه شتر !با 1500 چی می تونن بخورن واینکه اینها دونفرن ،تو پول رو دادی به یکیشون .کیفشو زیرو رو کرد و2000تومن پیدا کرد برگشت طرفشون .دوتومن داد به پسر دومی .پسردومی خیلی خوشحال شد. بعد دوباره با خودش فکر کرد نکنه اینکار من باعث بد آموزی بشه و اینها گدایی کنن ؟!برگشتطرفشون ودرحالیکه انگشت اشاره ش رو به علامت تاکید تکون می داد، گفت :ببینید من این پول رو به شما دادم که برید صبونه بخورید نکنه دستتون رو جلوی کسی دراز کنید وبه جای کار کردن گدایی کنید !

پسرها خیره خیره نگاش کردن وخندیدند ورفتند .لابد به شیرین عقلیه یه ادمی که فکر می کنه همه جا باید معلم بازی در بیاره .

 

ممنون وممنون از محبتی که توی کامنتهای پست قبل داشتید .قلب

/ 0 نظر / 17 بازدید