صدونود وپنج

خجالت می کشم برای کاری که انجام دادم .

من مهمون پیچو ندم . وچون بلد نبودم چه جور بپیچونم اونا دستمو خوندن وناراحت شدن .چه جمله ی زشتی .ولی اینکارو کردم .

مهمونها می خواستند بیان عروسیه یکی از فامیل های خیلی خیلی دور .دعوت هم نبودن .خودشون پاشدن واومدن .می خواستند از یکشنبه بیان  خونه من وامروز برن عروسی ونمی دونم کی برگردن .سخت بود برام .مدرسه می رم  ، پسرم خیلی اذیت می کنه وقتی کسی خونه باشه . می خواد پابه پای بزرگترها بیدار بمونه .بعد مهدکودک واینا .آشپزی برام سخت بود .هزینه هاش زیادتر از توان ما بود .از وقتی اومدیم اینجا زندگی خیلی سخت شده .از ولایت زنگ می زنن که مهمون نواز باش مگه چی میشد حالا یک هفته پیشت می مونن ومی رن ولی من نمی تونستم وهمچنین نمی تونستم  بهشون توضیح بدم که واقعا ندارم . یعنی نداریم .به همسر گفتم تو مهمون نواز بودی درخونه مون باز بود همیشه تو چرا بدمهمون شدی ؟تو چرا به من نگفتی کارت زشته ؟ گفت :قبلا فرق می کرد .

دیروز یکی دیگه شون مسج داد  وقتی کلاس بودم :مهمون فراری ما اومدیم ومی خوایم بیایم خونه ت .گوشیم یکطرفه بود .اومدم خونه ،همسر رو توجیه کردم کل هزینه یک هفته آینده رو رفتم خرید کردم ووقتی خیالم راحت شد همه چیز توی خونه هست  ، زنگ زدم ودعوتشون کردم . با ناراحتی وقهر گفتن ما نمی یایم ومی ریم جای دیگه .من اصرار  کردم واونا گفتن نمی یایم .

حالا خیلی نارحتم .عذاب وجدان دارم ومیگم ای کاش همون یکشنبه اینجوری برخورد نکرده بودم .حالا می اومدن ومی رفتن فوقش می رفتن می گفتن بچه ش فلان بود پذیراییش بیسار دیگه .

هی می خوام برم دنبالشون وبه زور بیارمشون ولی از همسر جرات نمی کنم .میگه زنگ زدی اگه بخوان خودشون می یان .

افسوسخیلی عذاب وجدان دارم

 

 

/ 23 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آتوسا

اصن فک نمی کنم منیرو گریه هم بلد باشه.، یک مرد

سارا

بي خودي وجدان درد داري. ملت بايد خودشون درك كنن. كارت اصلنم زشت نبود. اين روزا زندكي سخت شده و با هيجكسم شوخي نداره. بي خيال

خاطرات دزيره

اتفاقا خوب كاري كردي منيرو جان اينطوري متوجه ميشن توان يه خانم كارمند با دوتا بچه چقدره دعوتشونم كه كردي خودشون نيومدن به فكر خودت باش عزيزم در ضمن تا روي خوش داشته باشي خونه ات ميشه هتل مهمون داري ميشه وظيفه ات عزيزم

تنها

عذاب وجدان چرا؟ کار شما درست بود. اونها باید پیش خودشون حساب کنن یک هفته نباید جایی برن با این خرج و مخارج و گرونی .

تنها

عذاب وجدان چرا؟ کار شما درست بود. اونها باید پیش خودشون حساب کنن یک هفته نباید جایی برن با این خرج و مخارج و گرونی .

بولوت

خب من میخواستم بگم نه تنها نباید عذاب وجدان داشتی باشی. بلکه باید به خاطر این که تونستی از فاز خود فدا کردن برای دیگران دربیای، باید خوشحالم باشی. ولی فک کردم شاید درست نیست این فکرم. الان کامنتا رو نگاه کردم میبینم بقیه م شبیه به این فکر کردن. برای من میهمان تعریفش این نیست که هر کی از در خونه اومد تو میهمان حساب میشه. میهمان یعنی کسی که از روی محبت و علاقه و احساس وظیفه اومده خونه ت. و هر دو از مصاحبت با هم لذت میبرین. کسی که خونه ی دیگران رو به چشم هتل میبینه. اسمش مهمون نیست. بهم میگن مزاحم.

دریا

اصلا خجالت نکش...تو هم ادمی و حق زندگی داری..بعدشم هزار تا دلیل داری که اونا باید درک کنن!! یعنی چی که عذاب وجدان دارم..خوبه میگی که نداشتیم موقعیت نبود خوب عزیزم چرا خودت و ناراحت میکنی...اون شخص ببخشیدا اگه خیلی فهمیده و با شعور بوداس نمیداد مهمون فراری!! خوب اره اگه فراری هست پس ازار داری اس میدی ..اتفاقا گاهی باید نه گفتن و یاد بگیریم درسته که مهمون حبیب خداست ولی ارامش خودت و ارامشی که واسه مهمون فراهممیکنی هم الویته..پس ناراحت نباش

سميه

خدايي فاميلايي دارينا خوب كسي كه انقدر ملاحظه نداره كه شما شاغلين و بچه كوچيك دارين و تو اين دورو زمونه يك هفته مي ره خونه يكي مهمون رد كردنش ناراحتي نداره اصلا خوب كاري كردين شايد ياد بگيرن درست رفتار كنن ما شده مثلا 13 روزه عيد مهمون داشته باشيم ولي مهمونامون انقدر خودموني و كمك بودن كه ديدو بازديداي عيدمونم كمك مي كردن بعدم تو هزينه هام كمك بودن مثلا يه چند وعده مهمون مي كردن و يا با خودشون چيزايي مي اوردن

اردی بهشتی

هتی یاد اون یکی پستت افتادم که جنوب بودی فامیلا اومدن تو عید و چه پررو بازی هایی در نیاوردن! چه نیش زبونی هم دارن! مهمون فراری والا ما بعضی وقتا میریم شهرستان طرف معلومه برای یه وعده غذا دادنم می پیچونه اونم کسی که کلی اومده خونه ما و پذیرایی شده! ما به روی خودمون نمیاریم! حالا اینا یه هفتههههه میخان بیان با شرایط تویی که شاغلی بمونن چقدم روشون زیاده! البته ببخشیدا فامیلتون هستن به هر حال اما عصبانی شدم!!!!

باران

سلام عزیزم. من امسال دوبار و برای دو گروه آدم تجربه اش رو داشتم یکی عید بود که یکی از دوستام زنگ زد و گفت یکی دیگه از دوستامون اومده خونه اش و گفته با هم بریم خونه فلانی عیددیدنی، منم همیشه عیدهای بسیار شلوغ پلوغی دارم و همه دوستام اینو میدونن، خواهرم هم تازه نامزد کرده بود و پاگشا و ... دیگه واویلا بود. خلاصه گفتم خواهش می کنم بالای سر، تشریف بیارین و واقعا دوست داشتم یه تایمی رو خالی کنم و بببنمشون. گفتم فقط لطف کنین روز قبل به من اطلاع بدین که برنامه ام رو هماهنگ کنم. دیدم میگه نه دوستمون گفته که خونه فلانی باید حتما شام یا نهار بریم! و دو روز دیگ هم ما میخوایم بریم سفر، قبلش بریم اونجا!منم خیلی شیک گفتم این روزها اصلا فرصت ندارم و عذرخواهی و خداحافظی کردم. یه مورد هم ماه رمضان دوستم از راه دور زنگ زده به من برای چند روزی میایم پیش شما. حالا فکر کن من و شوهرم روزه داریم و کارمند هم هستیم و صبح تا 5 بعد از ظهر سرکاریم! اونوقت اینا هم می خوان از شنبه تا چهارشنبه که روزهای کاری هستش بیان. خلاصه هر چی فکر کردم دیم امکانش رو ندارم و عذرخواهی کردم و گفتم الان شرایطم جور نیست! به نظرم با هرکس باید مثل خودش رفتا