صدوهفتادو پنج

ایستادم کنار ردیف هفتاد وهی قبرها رو شمردم خودش بود اما سنگ عوض شده بود .بدون اینکه روی سنگ رو بخونم دوباره رفتم از اول ونشونه ها رو بررسی کردم وارد ردیفها شدم ایستادم نگاه به سمت چپ کردم یک در که قبلا ضد زنگ زده بودن وحالا رنگ شده رو به رو یه درخت انار ویک توت بالا وپایین مزار .دو طرف قبر بانو خاور سمت چپ ومرد ناشناس سمت راست .این باید قبر مژگان 1 و 2 باشه دیگه ولی سنگ عوض شده بود قبر بالا اومده بود وسنگ سیاه روش.یک کتیبه بالاش .

 متوجه پشت کتیبه شدم اسم دو نفر بود .قبر مژگان  این شکلی نبود .رفتم طرفش .خشکم زده بود .قبر رو دو طبقه کرده بودن .نا برادریش هم فوت کرده . برادر کوچیک محبوبش وخونواده ش قبرش رو دو طبقه کردن و حالا اونو مژگان کنار هم بودن . چه مصیبتی

یاد نامادریش افتادم .یاد مژگان که می گفت منیرو من سردمه دعا کن مامان اجازه بده با اب گرم داخل خونه کلستمی م رو بشورم .منیرو دعا کن .من سردمه

/ 8 نظر / 23 بازدید
zohreh

کاش می دونستی چه قدر استعداد نوشتن داری. هر روز با این نوشتخ خت لذت بردم برای ماها.

مریم

تقویم عمر ماست جهان هرچه می کنیم بیرون ز دفتر کهن ماه و سال نیست سختی کشی ز دهر چو سختی دهی به خلق در کیفر فلک غلط و اشتباه نیست

مریم

تقویم عمر ماست جهان هرچه می کنیم بیرون ز دفتر کهن ماه و سال نیست سختی کشی ز دهر چو سختی دهی به خلق در کیفر فلک غلط و اشتباه نیست

بانو سرن

خدا رحمتش کنه. انگار هیچ وقت دکمرنگ نمیشن این خاطره ها.

دلارام

[گریه]یادتک تک جملات اون پست افتادم

آفرين

قلبم فشرده شد. چه دنیاییه![دلشکسته]

چهل....

دلم ریش شد یاد اون پست تلخ افتادم، منیرو دلم برایت تنگ شده بود برای نوشتهایت و حسهای نابت

تیام

گریه کردم...وفاتحه .منیرو دلم اول صحبی داره میترکه