دویست وچهل ونه

والله نمی دونستم نوشته های 1357 اینقدر اثار وتبعات داشته باشه واینقدر تاثیر گذار .به ولله نمی دونستم که اینقدر باعث نارحتی کسی میشه .دروغ چرا از دل چند نفر خبر داشتم وبه ایشان تذکر می دادم نخونن ولی اینجوری که دیگه باعث تو فکر رفتگی کسی بشه واینقدر کسی رو بهم بریزه نه! به ولله نمی دونستم .بگم که من خیلی چیزها رو ننوشتم ونگفتم چون خجالت می کشیدم ویا می ترسیدم .که البته همه اونها در دفتری که به همین مناسبت سیاه می کنم بدون خجالت ورودربایستی نوشته شده.

دروغ چرا که این مدت بهم ریخته بودم اساسی .از اون حالهای بدی که خدا می دونه وما .هنوز هم .ولی چاره چیه که قول دادم خوب باشم وبه داشته ها ونداشته ها شکر گزار وبه فکر دو کودکم باشم .مهربان باشم ونفرت رو از خودم دور کنم .چه فایده مادری افسرده وعصبانی که روز به روز خردتر شکسته تر بشم .که بعدا بگن خودت خواستی مگر ما گفتیم تحمل کن .زنی عبوس وشلخته که زشتتر بشم وبگن باید خیلی به خودت ور بری تا نگاهت کنن .هنوز به این جمله فکر می کنم اشکم سرازیر میشه .

واقعا چه فایده ؟منیروی خوشحال وسرزنده وخندان که شیطنت وشرارت از چشمهاش می بارید وزبون داشت چل وچهار گز کجا واین مای خرد وخمیر ترسیده شکسته با چشمهای غمگین کجا ؟هی می رم توی اینه ودستمون رو روی دماغم می ذارم که اگر این استخوان رو نداشت چه زیبا بودم لابد! بعد فکر می کنم که سرونه چل سالگی چل شده ام .خجالت زده می نشینم که به جای فکر به عمل دماغ می توانم یخچال فریزر داغونم رو تعویض کنم که اینقدر بابت سروریخت شون خجالت زده سر وهمسر وفامیل نباشم .خدا وکیل چند مهمونی رو به خاطر این دوقلوهای نازیبا پیچونده باشم خوبه ؟

حالا اینها که اصلا برای ما مهم نیست .هیچوقت ظواهر زندگی مهم نبوده ولی چندی ست که متوجه شده ام هرچه بیشتر بخواهم عزیزترم .هرچه بیشتر ناز کنم بهترم .چقدر مانتو شلوار جین مشکی بپوشم وکمربند سفت کنم وکفشهای طبی وبه فکر پول در اوردن وخرجی خونه باشم .چقدر با حقوق معلمی قسطها رو بهم بچسبانم وفکر وام باشم ؟اقا بریم ستاره براخودمون رژ کلاسیک خون خری بخریم بزنیم به لبو لپهامون .کرم پود مودا رنگ برنز بخریم ورژگونه وریمل .البته ضد آبش که امروز که برف اومد متوجه شدم ریملمون ضد اب نیست وهمش ریخت دور چشمامون وشدم سیاهههه

آقا زورکی هم شده خوشحال باشیمو یادمون بره فعلا همه چیز به زور قرص به زور دعواهای دوستان مهربون وبه زور هرچیزی خوشحال باشیم تا این اسفند و15 روز عید بیاد وبره وببینیم با زندگی چند چندیم

/ 9 نظر / 43 بازدید
نوا

این مطلب خیلی حرف داره ولی واقعا مطالب 57اینقدر بازخوردبد داشته ؟اما برای من عین زندگی بود خیلی دوستشون داشتم

سیندی

الهی من قربونت برم فقط همین و دارم بهت بگم.

بانوی ناتمام

عاشقتم منیرو جان ، شما فقط باش هر مدل که دوست داری باش ، نمیگی بی هوا میذاری میری دل چن نفر ناغافل وایمیسه ؟؟؟؟؟ [قلب]

ونوس

منم خیلی داغون بودم .... وحشتناک .... ولی دیدم هیچکی به اندازه خودم ضرر نمی کنه ..... روزهای قشنگ زندگیم دارن از دست می رن .... و سعی کردم بهتر شم .... شما هم به خودت فکر کن ... برای همه می گذره .... و این ماییم که ژس این همه سختی روزایی رو که باید ازش لذت ببریم /در حال غم خوردنیم... دوستت دارم منیرو جان .. به فکر خودت باش

فاطمه

سلام منیرو جان من هم مثل شما فقط چند سالی هست تو شیراز زندگی میکنم امیدوارم دوستای مجازی خوبی برا هم باشیم

پرنده ی گولو

برکت غمگینش هم برکته تو یکی از شیرین ترین برکتهای این دنیای مجازی هستی واقعی دوستت دارم شهبانو منیرو

تیام

منیدو عزیزم.....بخدا ندیدمت ولی از ته دل عزیزم میگم...قوی ومحکم باش ماازازل که بدنیا امدیم زیر گوشمان خواندند زن ایرانی قویه مادره واین به معنای سنگ زیرین اسیاب بودن...... بشنو وبگذر... تحمل کن... بخاطر خودت وبچه هایت....که دعا میکنم قدر شناس باشند وبعدها نگویند میخواستی نمانی کی گفت تحمل کن...دلم پره منیرو...اخه منم یک زن ومادرایرانیم.....[ناراحت]

آرزو

خیلی دوستت دارم منیرو. همیشه منو یاد زندگی میندازی و گاهی یاد خودم :)