دویست ونوزده

براش داستان یاجوج وماجوج رو گفتم وذوالقرنین .بعد داستان میداس رو گفتم که دست به هرچی می زد طلا می شد .یه کم لابد فکر کرد وبعد یک ویدیو فرستاد از آقوی همساده واقای مجری که اونجا هم همساده دست به هرچیزی می زد طلا می شد .کلا همه مثالهاش از کارتونها بود .وفکر کنم شهر موشها وکلاه قرمزی رو خیلی دوست داشت .مدرس روخوانی وروان خوانی قرآنمون رو میگم .حافظ کل قرآن ومدرس وقاری کشوری وبین المللی .

سردرد تمومی نداره وگردن درد .عصبی شده ام به حد مرگ .مشکلات یکی پس از دیگری وترس واضطراب و نگرانی از اینکه چه خواهد شد ؟ای امان از همین « چه خواهد شدها ؟»که مارو کشت .باید بگیم بابا یه جوری خواهد شد دیگه .مثه اسکارلت اوهارا باید به خودم بگم یه طوری میشه دیگه، فردا براش یه فکری می کنم .

/ 1 نظر / 13 بازدید
تیام

[گل][قلب]