دویست وشصت وسه

خواهر اولیم گفت :منیرو حتی نکرده بودن برای مرده شون حلوا درست کنن .گفت دلم می سوزه برای مش لطفی که پدر بود و اینهمه تو بیمارستان بود و حالا که مرد اینجور

گفتم چه بی انصافن .به قول فیلم مادر حلوا هدیه زنده ها به اهل قبوره .

بعد به خودم گفتم راست میگی خودت چی ؟بعد بلند شدم وبه نیت بابا حلوا درست کردم .بعد یادم افتاد به پدر بزرگه ودوتا عمه وعموم رو صدا زدم .بعد دیدم دارم با  بابا حرف می زنم مثه وقتایی که نشستم سر خاکش .بابا نزار اشتباه کنم .کمکم کن مادر خوبی باشم بابا ...بابا ... بابا ...

یه وقتایی اینقدر برای بابا شکایت می بریم هممون که ماما داد می زنه خسته ش کردین گناه داره .

خواب بابا رو دیده بودم مریض بود ودلش درد می کرد .مثه همون روزایی که تازه بیماریش شروع شده بود دلش رو می گرفت وشکمشو فشار می داد .توی حیاط خونه بلوکیها .

 

/ 3 نظر / 31 بازدید
چهل...

حتما براش خیرات کن

محمدالف

از آنجا که ارسال حلوا به اصفهان برات مقدور نیس و ایضا" فاتحه بدون حلوا خوردن شاید به جایی نرسد ! دستور پخت حلوا را به شیوه ی منیرو توی همین صفحه بنویس تا به نیت رفتگان شما کام خودرا شیرین کنیم .[لبخند]. الفاتحه مع الصلوات.....

محمدالف

از آنجا که ارسال حلوا به اصفهان برات مقدور نیس و ایضا" فاتحه بدون حلوا خوردن شاید به جایی نرسد ! دستور پخت حلوا را به شیوه ی منیرو توی همین صفحه بنویس تا به نیت رفتگان شما کام خودرا شیرین کنیم .[لبخند]. الفاتحه مع الصلوات.....