دویست وشصت ودو

وقتی مربی ورزش درسه داشت برام تعریف می کرد که عید چه اتفاقایی براش افتاده وچه جور عزادار شده بودن وشب سال تحویل دنبال جنازه فامیل نزدیکش بوده مونده بودم چی بگم .نمی تونستم بگم آخی ونمی تونستم هم فقط سر تکون بدم .فقط گفتم چه عیدی داشتی امسال شما

وقتی دوستم داشت تعریف می کرد که بچه یکی از فامیل به خاطر اتصالی اتو شب سال تحویل مرده بود بازهم نمی تونستم حرفی بزنم .اون اروم اشک می ریخت ومن باز گفتم عجب عیدی شد امسال برات .

وقتی آرزو گفت منیرو به عشق شماها رفتم از فروشگاه فرهنگی یه گوشی قسطی برداشتم بعدش رفتیم دریا دخترم گوشی رو انداخت تو آب و حالا باید قسط گوشی بدم که دیگه نیست .بش گفتم وای ارزو عجب عیدی شد امسال برات .

فکر کنم این همه منظور منو براشون در بر می گرفت واقعا بعضی دوستان عجب عیدی داشتن .چی باید گفت .

/ 11 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها آفرینش

سلام منیرو جان،دو ماهی میشه که نخونده بودمت...چند روز پشت سرهم اومدم وبلاگت ولی انگار همه چیز حذف شده بود...منم به این خیال که حذفشون کردی لینکت رو پاک کردم تا امشب که کامنتت رو توی وبلاگ گولو دیدم...چه خوب که پیدات کردم دوباره...همه ی پستهای نخونده رو خوندم...امیدوارم سال خوبی باشه امسال برای همه...شما،و همه ی دوستان ..دل خوش،سلامتی...جیب پرپول و خبرهای خوش...

محمدالف

باید سپاسگزار باشی که رفتی زنده و مرده هاتو دیدی و الحمدالله صحیح و سالم بر گشتی .من از اینکه از کنارت رد شدم و نشناختمت متاسفم عجب عیدی داشتم امسال همون موقع که روسریت افتاد تو آب من همون د ور برا بودم .امیدوارم با خوشی وشادی از 94 عبورکنی [لبخند]

دلارام

روز مادر مبارک[قلب]

یک ذهن پریشان

منم تو اینجور مواقع دقیقا نمیتونم احساسمو با کلمات بگم . احتمالا اگه منم جای تو بودم همینو میگفتم . راستی با تاخیر سال نوت مبارک منیرو جانم [گل]

تیام

سلام منیرو عزیزم بی صبرانه منتظر نوشتنت هستیم[قلب]

بانو سرن

خدایی منم بلد نیستم اینجور وقتا حرف بزنم[ناراحت]

محمدالف

رفتی باغ دلگشا ؟ دلم میخاد بری و یه گزارش دقیق از اونجا بنویسی باشه ؟ آفرین همشهری خوبم [گل]