دویست وشانزده

ولایت که بودیم رفته بودم بیرون وقتی برگشتم دیدم همه نگاهاشون به من  یه جور دیگه ست . متوجه شدم پسرک کاری کرده .گفتم پسرم کاری کرده ؟دخترم با چشم وابرو اشاره کرد بیا توی اتاق مامان .وقتی رفتیم هراسون تعریف کرد که آقای فلانی رفته قایمکی از زنش سیگار کشیده وپسرک دیده .اومده وسط جمع به زن  آقای فلانی گفته می تونم یه چیز خصوصی بهت بگم ؟اونم گفته بگو .اینم برداشته گفته که شوهرت سیگار کشیده حالا می خوای دعواش کنی ؟خانمه می گه نه .بعد پسرک در می یاد به آقای فلانی می گه :دیدی گفتم نترس زنت کاری بهت نداره .

دخترم تعریف کرد که اون آقای فلانی سیگار کشیده می خواسته پسره رو بکشه  وهمچنین برادر اقای فلانی واهل خونه هم به نوبه خودشون  پسرک رو مورد نوازش قرار دادن وسر ماجرای کباب خوردن هم زده بودنش .

اصلا برام مهم نبود که پسرم چی گفته حقش بود .خواست جلوی بچه نکشه .از این ناراحت بودم که من نبودم وپسرم رو زدن وبعد چون مهمون می خواست بیاد به من گفتن پسرت رو جمع کن دوباره ابرو ریزی نکنه .منم همسر وپسر رو سر شام از خونه فرستادم پارک که همسر عصبانی شد وکلی با من داد وبیداد کرد ودعوا وهرکاریش می کردم ساکت نمی شد که چرا غذاش دیر شده وهر چی براش توضیح می دادم بدتر می کرد .

بعدش رفتم پیش خانم آقای فلانی سیگار کشیده وازش عذرخواهی کردم وازش خواستم بابت این مسئله با همسرش دعوا نکنه که مادرم ناراحت بشه .که در کمال تعجب وناباوری من خانم با حالت خیلی آروم گفت :دیگه سیگار کشیدن شوهرم به من ربطی نداره اگر می خواد به خودش آسیب بزنه بزار بزنه .من تا حالا هم احمق بودم که می خواستم جلوش رو بگیرم  وخودم رو اذیت می کردم .وظیفه من نیست که مراقب سلامتیش باشم اگر خودش نمی خواد واضافه کرد :

اینکه بیرون وقایمکی از منم می کشه باز از محترم بودنشه .من ناراحتم چرا جلوی بچه سیگار کشیده که بد آموزی بشه وبعد هم توقع داره بچه که عقلش کامل نیست جلوی دهنش رو بگیره .

می دونم اینها تاثیر یوگا ومراقبه وایناست .اول خوشحال شدم از این طرز فکر خانم ولی بعدش تو فکر رفتم که یعنی ما نباید برای سریک زندگیمون دل بسوزونیم اگر داره اشتباه می کنه ؟یعنی ماباید فقط به خودمون فکر کنیم وسعی کنیم خودمون رو بشناسیم ؟

/ 17 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مانا

منیروجان چرا همتون با هم نرفتین بیرون؟ وقتی بچه ادمو نخوان. بچه کار بدی نکرده تازه خیلیم رفتار و حرفاش جالب بوده منم جای شوهرت بودم ناراحت میشدم بعدم کسی به بچه من دست بزنه کشتمش[عصبانی][عصبانی] منیرو جان پسرت اولین بچه هایپر (اصلا نمیدونم هست یا نه فرض کن که باشه) و اخرینش هم نیست همه خانواده ها دارن بچه شیطون ولی کسی به خودش نباید اجازه بده بچه ما رو تربیت کنه مگه بچه خودش پدر مادر نداره واااای ببخشید خیلی عصبانی شدم

آرزو

زن هایی که شوهر سیگاری دارن بیشترشون بعد از چند سال دقیقا به همین شناخت عرفانی می رسن که به نظرم حق دارن ... [زبان]

آفرين

من اگه بودم گل پسرو بغل می کردم و می چلوندمش! آقای فلانی رو باید شماتت کرد. بچه حقیقتو گفته.

یک ذهن پریشان

دم پسرک گرم . بچه شجاعیه . به نظرم اون خانوم به این خاطر بی خیال سیگار کشین همسرش شده که احتمالا هرقدر میتونسته تلاشش رو کرده ولی دیده که نتیجه نمیگیره !

مهربانو

گناهی پسرک ... بهتر بود یه تذکر جدی به اونایی که پسرک رو زدن میدادین . من هم درباره ی جناب به همین نتیجه رسیدم .بعد چند سال حرص و جوش زدن و داغون کردن جسم و روانم ،الان ولش کردم که هر چی میخواد بکشه . من واسه خاطر این کاراش مریض و درب و داغون شدم و اون نفهمید .بذار هر چی میخواد بشه ... اگه سیگاری بودم این همه درد و مرض نداشتم که الان واسه خاطر اون و دلسوزی براش و مبارزه با این کاراش این قدر بیمارم ...

شیرین

برای زدن بچه خیلی ناراحت شدم. مردم بخاطر خودشیرینی چه کارهایی نمی کنند. در مورد سیگار هم، بذار یک کمی سن زناشویی ات بالاتر بره. خودبخود دیگه دلت برای شریک زندگیت نمی سوزه!

مهرداد

من که شخصا اگه پسری داشته باشم اجازه نمی دهم باهاش یک چنین رفتاری بشه چون بچه ها اعمالشان نا پخته و خام است و این طبیعی است... البته خانواده ها دو فرهنگها با هم فرق داره.....

چهل...

به هیچ عنوان با قسمت کتک خوردن بچه نمی تونم کنار بیام . چقد صبوری منیرو

کافه چی

شاید این خانوم تا جایی که می تونسته تلاششو کرده !

مامان نیکی

حالم بد شد بچه طفل معصوم در نبود شما کتک خورده دلم برای دخترت هم سوخت یه بار برام پیش اومد که یه بزرگتر، داداش کوچیکمو در غیاب بابا مامانم زد خیلی دردناک بود انقدر بغلش کردم اشک ریختم