صدوپنجاه وسه

وقتی مهمون داری چقدر خوبه .یخچال پر از میوه وسبزی وکاهو وکلم ونخود فرنگیو سیب زمینی سرخ شده ست .پر از غذا .هرچند اماده کردن اونهمه غذا برای بیست وخرده ایی ادم سخته .واینکه نمی دونی کی چی می خوره ویا نمی خوره ودست تنها باشی ولی بعدش خیلی خوبه .تا اخر هفته غذا ی اماده هست .

ظرفهای شسته شده رو خوب خشک می کنم ومی چینم برای دفعه ی بعد لیوان ونیم لیوانهای اضافه رو قایم می کنم وقاشق وچنگالها .تا همین هفته پیش مجبور بودم هر شب بیست سی تا لیوانو نیم لیوان وبشقاب بشورم چون همه چیز روی دست بود .وبه جای شستن ظرف کثیف ظرف جدید بر می داشتند .ولی الان همون چندتاست ومجبورند از همونها استفاده کنند.

شیش تا لیوان رنگارنگ هم خریدم برای پسرک تا با اونها آب بخوره ودیگه چیزی نشکنه .

نمی دونم اینجا می مونیم یا نه .تموم خونه رو تمیز می کنم .کمد رو کاملا بهم ریختم .لباسهام رو گذاشتم کنار بشورم .قالیچه ها ورو فرشی واف کردن یخچال وفریزر .

لباسهای اضافی رو جدا کردم برای بخشیدن کیفهای قدیمی وکفشها .بتونه خریدم برای لاپوشونی دیوارها .پتوها رم شستم سم پاشیدم تموم اشپزخونه .تا سوسکهای المانی رو بکشم .که زیاد شده بودند .

مربی یوگا گفته که فقط به فکر تمیز کردن محیط زندگی خودتون نباشید برای همین تموم راهرو رو با وایتکس سفید کردم واسانسور هم تمیز کردم ودکه هاش که چرک بود .هرچند که بعد صدای همسایه ها در اومد که وایتکس سمه .

اش نذریم رو پختم وبا خاله اینا توی پارک خوردیم .همسایه ها رم دادم .خوشم می یاد که توی ظرف شیشه ایی نذری بدم .از ظرف یکبار مصرف بدم می یاد .توش شیرینی می ریزن .امروز که از خواب بیدار شدم پسر همسایه ظرفم رو پر از کیک اورد برام .یاد قدیمها می افتم .من خودم همیشه نبات وبرگ سبز می ذارم .خونه رو تمیز کردم که اگر موندیم که تمیز باشه اگر نه هم که باز مرتب باشه .

برای بچه ها کیف ولباس مهرماهی خریدم و برای او .مونده کتابهای دختر وکفش .بعد خودم که یه مغازه رو نشون کردم کفش وکیفهای خوبی داره .مهر نزدیکه وباید کم کم اماده بود .

 

/ 19 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پیرامید

آش نذری تو ظرف شیشه ای... خیلی حس خوبیه ها... خرید مهرماه هم خیلی حس خوبی داره... الان وقتی می ری لوازم تحریری ها یه عالمه کتاب تل انبار کردن... آدم دوباره می زنه به سرش بره از اول همه اون کتاب درسیا رو بخونه!

sisteric

این پستت روزم رو ساخت منیرو :] خیلی انرژی داشت

پیرامید

خب شما از اول ریاضی دوست نداشتی منیرو جان... ما که خوره ریاضی بودیم احتمالا بیش تر کیف می کنیم از خوندنش... البته من تابستونا فقط کتاب های ادبیات و ریاضی سال بعد رو می خوندم! [نیشخند] بقیه اش می موند برای سال تحصیلی [شرمنده]

پیرامید

یه بار عروس کوچیکه به برادرم گفته بود سوسک آلمانی اومده خونمون!! برادرم هم هی می گفت و می خندید که تو کی پاسپورتشون رو چک کردی که فهمیدی آلمانین؟ [خنده]

آقای واوگ

... توش شیرینی می ریزن .امروز که از خواب بیدار شدم پسر همسایه ظرفم رو پر از کیک اورد برام .یاد قدیمها می افتم .من خودم همیشه نبات وبرگ سبز می ذارم... نمیدونم چرا این چند جمله صورتم رو خیس اشک کرد.. همینطور که رو تخت دراز کشیده م اشک از کنار چشمها می سره نیفته رو بالش.. گاهی خودت نمیدونی چیزی که می نویسی، حرفی که میزنی، چه تاثیری روی مخاطبت میزاره و چی رو تو ذهنش زده میکنه..

یه خواننده خاموش

برای سوسک از هر نوعی که باشه فقط اسپری سوسک کش کامن عالیه من هرچی بگید امتحان کردم اما این اسچری واقعا" عالیه به هرکسی هم گفتم و ا ستفاده کرده حرف منو زده. توی بازار کمه یکم باید بگیردید ولی محشره شکل بطریش هم شکل سوسکه و سیاه امیدوارم پیداش کنی و استفاده کنی[نیشخند]

یه خواننده خاموش

برای سوسک از هر نوعی که باشه فقط اسپری سوسک کش کامن عالیه من هرچی بگید امتحان کردم اما این اسچری واقعا" عالیه به هرکسی هم گفتم و ا ستفاده کرده حرف منو زده. توی بازار کمه یکم باید بگیردید ولی محشره شکل بطریش هم شکل سوسکه و سیاه امیدوارم پیداش کنی و استفاده کنی[نیشخند]

آقای واو

عاغا سوسک های خونه ما همه ایرانی ان. فارسی رو سلیس صحبت می کنن. با پرایدم میان سر کار. سوسک های شما موهاشون بوره یعنی؟ با بنز و ب ام و میان میرن؟؟ ولک آبودانی هستی تو ام؟

باران

خیلی دلنشین بود. من امسال دلم نمیخواد مدرسه ها باز بشه شور و شوق ندارم برای دیدن ی عالمه شاگرد جدید هرشب مثل قدیما خواب مدرسه میبینم ولی فقط معلمم کاش خوب شم[ناراحت]

باران

سلام خانمی نمیدونم چرا کامنتم و تایید نکردی با خودم گفتم شاید اصن ارسال نشده.من فقط دلم گرفته بود تو این شهر غریب خواستم دردو دل کرده باشم.به هرحال همیشه نوشته هات دوست دارم به وبلاگت سر میزنم.