دویست وشصت وهفت

همه تعریف می کردن از آش دوغ مامان سهیل .می گفتن دوغش محلیه ومی خوردنو به به چه چه می کردن .یه ملاقه ریختم توی کاسه  .بوش خورد به دماغم .بوی گوسفند می داد .نخود نپخته وسفت . ولی خوشمزه بود .

ملاقه به دست ایستاده بودم وبه بچه ها آش می دادم .یکیشون با ترس ونگاه معصوم کاسه رو گرفت جلوم وگفت بازم می خوام .گفتند نه نمیشه .براش ریختم .دیگ تمام شد .سیر شده بودن .

دیدن سی ودو تا پسر بچه که خوب می خورن ادم رو به وجد می یاره .خوشحال با معلمشون ومعاون پرورشی نگاهشون می کردیم .

/ 0 نظر / 31 بازدید