مگه مصیبت به چی میگن ؟پدرش مهرماه فوت شد یک هفته ست مادرش تو کماست وبرادر جوونش دیشب توی تصادف از بین رفت .مربی پروروشی مون .

خدایا چقدر ناراحتم یه جورایی هم خجالت می کشم از خودم .یعنی زمانی که من اینجا داشتم نقشه می کشیدم بهش تذکر لسانی بدم وبزنم دهنش این بنده خدا مادرش توی بیمارستان بوده !

من الاغ من بیشعور  من نفهم .هرچقدر هم که او مقصر بود چقدر از حال و روز همکاری که هر روز باهاش در ارتباط بودم بی خبر بودم .از ظهر حالم بده

/ 5 نظر / 12 بازدید
محمدالف

ای وای بر ما که چه زود قضاوت می کنیم ! آنکه تو فکرمی کردی ....... چقدر درهم شکسته است!

آفرين

وای منیرو برو بغلش کن. برو بهش تسلیت بگو. خدا به داد دلش برسه! بازم ما و قضاوت های نابجا![دلشکسته]

xs

نگو اینجوری به خودت عزیزم .. ولی چه شرایطه سختی واسه بنده خدا پیش اومده خدا صبر بده بهش[گل]

تیام

منیرو جان شما که تودل اون بنده خدا نبودی که خودتو سرزنش میکنی[قلب]

چهل...

اصلا خودتو سرزنش نکن . همه تو خونه هاشون مشکل دارن .آدم بی مشکل وجود نداره مگه تو مددکار اجتماعیی که مسوول درک دیگران باشی اونم کدوم دیگران ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟