دوی

دفعه قبل بدون مقدمه اومد گفت مامان زبان از 15 شدم 12 و دین وزندگی 16 منم جیغ و داد کردم وخدماتم رو بهش یاد اوری کردم .از سرویس خواب جدید که براش گرفتم گفتم وازوام 5 ملیونی که می تونستم از اینجا تا اونجا باش النگو بخرم صحبت کردم .به حال خودم دل سوزوندم که  اینهمه پای گاز اشپزی می کنموووو نگاهم کرد ورفت توی اتاقش

این بار اون دست پیش گرفته بود .تا اومد تو خونه های های گریه کرد واشک ریخت ونمره هاش رو گفت . بعدم نشست عصرونه شو خورد ورفت توی اتاقش منم همین جور نگاش می کردم .خیلی دلم می خواست بهش بگم منو خر نکن .ولی ادب مادرانه حکم می کرد سکوت کنم .

نه خان اومد نه خان رفت

/ 2 نظر / 94 بازدید
محمدالف

منیرو نثرت شاعرانه است .صد ساله دیگه هم معلو مه که اینارو تو فصل بهار نوشته ای .نوشته هاتو دوس دارم خیلی زیاد [گل]اما حیف کم مینویسی شاید مال همینه که بی خودی روده درازی نمی کنی[خوشمزه]. فشار بالا موجب سردرد میشه نه فشار پایین ! فشار پایین سستی و بی حالی میاره .

محمدالف

منیر تو پاک و زلال و روشنی . ومن چقدر پاکی و زلالی و روشنایی را دوست دارم؟ نهایت نداره [گل]